ساقیا بده جامی زان شراب روحانی ... تا دمی بیاسایم زین غبار جسمانی

آقای مهران مدیری !

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:چهارشنبه 10 شهریور 1395-11:06 ق.ظ

  خدمت جناب آقای مهران مدیری:

  با سلام خدمت شما هنرپیشه محترم کشور؛


                می دانم که این وبلاگ بنده را مشاهده کرده اید. من هم تا قبل از برنامه دورهمی علاقه زیادی به طنزها و کارهای شما و شخصیت شما برای خوشحال کردن مردم داشتم و معتقد بودم در سیستم صدا و سیمای خشک ما، توانستید تحولی ایجاد کنید که قبول کنیم با همه تفاسیر و فیلتر ها باز هم می شود برنامه خوب و خنده دار ایجاد کرد. برنامه های پاورچین و شبهای برره را همه یادشان هست و باعث می شد خانواده های ایرانی یک دورهمی در منزل داشته باشند و دور هم صدای خنده شان بلند شود و شب خوبی داشته باشند.

                 ولی از وقتی که جنابعالی در برنامه دورهمی شبکه نسیم، شروع به تبلیغ این کلاهبردار بزرگ یعنی اول مارکت کردید، از چشم خیلی ها از جمله بنده افتادید. دیگر هیچ میل و رغبتی به برنامه تان ندارم. هرچند پر از طنز باشد، چرا که اگر پشت این طنز یک ماسک سیاه نهفته باشد، لبخند ما به تلخند تبدیل خواهد شد. می دانم که شما در این برنامه فقط یک مجری هستید ولی بخاطر حمایت خود از این کلاهبردار بزرگ، مورد اشاره انگشت اتهام هستید.
          
                تعجبی هم ندارد که برای هر برنامه 30 میلیون تومان بگیرید و پس از فاش شدن، آنرا کاملا منکر شوید، دیگر آب از آب گذشته است. حتی معتقدم باز هم به شما خیلی کم پول می دهند. در قبال میلیاردها پول نامشروعی که از طریق پیامک از درون گوشی های مردم بدون اجازه برداشت (دزدی) می کنند، این سی میلیون اصلا چیزی نیست که به حساب بیاید.
 
                ما می دانیم که حداقل پولی که برنامه شما به جیب می زند بین 14 میلیارد الی 20 میلیارد تومان است. و پولی که اول مارکت کلاهبردار صرف جایزه می کند نهایت یک میلیارد تومان است. که شامل خرید انواع ماشین مثلا دو ماشین به ارزش 300 میلیون تومان، و با 400 میلیون تومان بقیه، کلی تبلت چینی و گوشی چینی هدیه میدهد، و حق الزحمه شما و مسئولین صدا و سیما و نیز کادر بازیگران و پرسنل دورهمی .

سوال من اینجاست: می دانم که معتقد هستید شما فقط یک بازیگر هستید، یک مجری هستید، ولی آیا فکر نمی کنید حمایت شما از یک دزد حرفه ای خالی از اشکال نیست؟ آیا این لقمه ها آمیخته به حرام نیست؟ لقمه هایی که مردم به شما اعتماد کرده اند تا به اول مارکت پرداخت کنند و اول مارکت با بی شرمی تمام بجای 10 هزار تومان، تا 200 هزار تومان هم با و یا بدون اطلاع مردم از حساب آنها کسر کرده است.
اگر به گفته های من شک دارید ، کامنت های مردم را در پست مطلب " کلاهبرداری و دزدی اول مارکت از مردم" را بخوانید !

باز آ باز آ هرآنچه هستی باز آ..... گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ
این درگه ما درگه نامیدی نیست.... صدبار اگر توبه شکستی باز آ

            یکبار خواب شما را دیدم که به من گفتید من بی تقصیرم و این کلاهبرداری به من مربوط نمی شود !!! اتفاقاً تنها دلیلی که مربوط می شود. شما هستید چون مردم عزیز ایران به شما اعتماد کرده اند، شما را می شناسند نه اول مارکت را.

ای کاش یکبار همینجا حضور پیدا کنید و توضیح دهید. منتظر حضورتان هستیم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطلب رمز دار : یک بنده خدا کلبه ای کنار دریا

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:جمعه 11 تیر 1395-01:44 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کلاهبرداری و دزدی "اول مارکت" از مردم

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:جمعه 7 خرداد 1395-12:56 ب.ظ

دزدی و کلاهبرداری پیامکی "اول مارکت" : 983078924001 و نیز شماره های : 3080 و 30703



دزدی اول مارکت و مهران مدیری

           مراجع قضائی و حقوقی ، مسئول محترم ! صدا و سیما، پلیس قضایی و فتا ، علماء و روحانیونی که دغدغه رعایت عدالت اسلامی دارند حتما بخوانند.


دزدی اول مارکت و مهران مدیری

1- ابتدا به ساکن پیامکی به شما می دهند که در آن درج شده است فقط با ده هزار تومان!!! می توانید در قرعه کشی برنامه دورهمی شامل جوایز میلیاردی سانتافه ، بنز، تبلت و هزاران گوشی همراه و ... شرکت کنید.

2-بادیدن جمله ی فقط با ده هزارتومان...، هر عقل سالمی کنجکاو می شود تا شانس خود را امتحان کند.

3- پس از تایید شرکت در قرعه کشی ، بلافاصله ده هزار تومان شما پرید! و بجای اینکه کد قرعه کشی به شما اعلام کنند، پیامکی به شما می دهند که می گوید صد هزار تومان شارژ خرید اپلیکیشن به شما تعلق گرفته. اگر می خواهید در قرعه کشی میلیاردی سانتافه و بنز  ... و نیز استفاده از شارژ 90 هزار تومانی و اپلیکیشن های رایگان اول مارکت شرکت کنید، عدد 1 را بفرستید و گرنه برای کنسل، عدد 7 را بزنید.

4- در اینجا تازه چشم شما به این حرف اضافه "واو" که زیرش خط کشیدم باز می شود که مبادا تا این کد 1 را نزنیم قرعه کشی مان پر؟؟؟ لذا با خود فکر می کنید چه بهتر 90 هزار تومان شارژ رایگان داره پس بهتره بزنم، جهنم!

توضیح اینکه هر آدم تحصیلکرده ای می داند حرف اضافه "واو" در آئین نگارش و ادبیات فارسی معنای ربط می دهد و به واو عطف مشهور است لذا دو گزاره متصل به هم هستند لذا این پیامک کلاً ابهام دارد.

چرا ابهام دارد؟؟؟.... (بقول آقای قرائتی) بگین: اصولاً شگرد این دلالان حقه باز پیامکی ، در نوشتن متن مبهم در پیامک می باشد. تا به خودتان بیایید می فهمید که حسابتان را خالی کرده اند بدون آنکه در قبال آن به شما چیزی بفروشند یا سود و منفعتی به شما برسد!

5- بعد از زدن عدد 1 ، تازه شاخکهای بیشتری از شما تکون میخوره، سلولهای خاکستری مغز شما تازه با دیدن این پیامک متوجه میشه که دارن آروم آروم...آره !!! (بوق). عین پیامک اول مارکت را در این مرحله از دزدی با هم ببینیم :
مخاطب گرامی برای خرید بسته و دریافت هدیه 90 هزار تومانی شارژ خرید از اول مارکت و حضور در قرعه کشی بزرگ اول مارکت شامل یک خودروی BMW328 ، یک خودرو سانتافه،200 گوشی هوشمند و 600 عدد تبلت مبلغ ده هزار تومان در حساب شما منظور خواهد شد. اگر از خرید خود اطمینان دارید عدد 3 را برای تایید به همین شماره (3080، 30703 ، 3078924001 ) ارسال نمایید. اول مارکت !
اینجاست که شما :
معنی : منظور خواهد شد= شما 10000تومان بدهکار اول مارکت شده اید!

6- حالا شما اگر تا این مرحله پیش آمده باشید 20 هزار تومان از شما دزدی شده اگر ادامه دهید تا مبلغ 100 هزار تومان از شما سرقت می شود. اگر این مبلغ در گوشی اعتباری تان هم نباشد روی قبض موبایلتان خواهد آمد بصورت ماهیانه 10 هزار تومان از شما سرقت می کنند بدون اجازه شما.اینجا یاد هاردی میافتم وقتی لورل داشت شیپور میزد، جیغ میزد: بووووق بووووق ! آمپر چسبونده بود.

7- اگر بخواهید کد 7 را بزنید و یا 1off بزنید، دل خوش نباشید، چرا که مثل من فریب می خورید حتی پیامک لغو عملیات برای شما می آید ولی به حسابتان یک پاپاسی هم بر نمی گردانند.

8- اگر تا مرحله آخر بروید و بگویید به جهنم و درک، کد 3 را هم تایید بزنید، چه؟؟؟ یک بامبولی روی صفحه گوشی ظاهر میشود که اپلیکیشن ت...می اول مارکت را دانلود کنید. اگر شانس بیارید و نصب بشه، اگر علاوه بر صد هزار تومان ، باز هم بتوانند شیره شما را بکشند، در آنصورت احتمال قوی به شما کد قرعه کشی می فرستند. خلاف وعده ی فقط با ده هزار تومان !!! یعنی با ده هزارتومان اول ، فقط شما را خر کرده اند. با عرض پوذش.

9- حالا توضیحات این اپلیکیشن کذایی کلاهبردار مارکت اینکه اکثر گوشی های هوشمند اندرویدی که بروز هستند، اصطلاحاً آنرا "پس می زنند" و قبول نمی کنند. چرا؟؟؟... (بقول آقای قرائتی ) بگین:
       چون اندروید درون گوشی بسیار امنیت بالا و قوی است و اجازه ورود بد افزار و نرم افزار مخرب به درون گوشی را نمی دهد چون این ها به اطلاعات گوشی شما صدمه میزنند. یعنی علاوه بر دزدی مالی، دزدی اطلاعات هم ممکن است بشوید!

      اصلا! گیرم که این اپلیکیشن کذایی درست کار کند، دزدی هم نکند، آیا می دانید بسیاری از فروشگاه های اندرویدی سراسر دنیا، این نرم افزارها را مجانی و رایگان به شما می دهند؟ ولی اول مارکت و آقای مهران مدیری سر شما منّت می گذارد که ما 100 هزار تومان رایگان شما را شارژ کرده ایم !!! همینها در گلکسی اپ و حتی ایران اپس یا فروشگاه پلی گیر می آید . حتی برعکس سرغ دارم نرم افزار بازی و گیم که همه جا رایگان است اما این اول کلاهبردار آنرا به قیمت 9000 تومان می فروشد. بقول مهران مدیری : ای جاااان . ای جاااان.

       توی سایت اول کلاهبردار مارکت هم که بروید، با زدن عدد 9 ، یا کارشناس به شما جواب نمی دهد یا شما را می پیچاند و می گوید ما همه چیز را در پیامک به شما گفته بودیم!
حدود 20 الی 30 میلیارد تومن از مردم دزدی میشه. یک میلیاردش نهایت میرن کلی تبلت چینی و گوشی چینی و ... بهمراه یکی دو تا ماشین شاسی بلند و بی ام و میخرن. خورده هاش هم میرن با زندان قرارداد می بندند که البته زندان هم سهم خودش رو بر میداره تا چند نفرو آزاد بکنه. این آزاد کردن زندانی ها بعنوان یک تبلیغه و اصلا جنبه معنوی نداره حواستون باشه.
شما عزیز مهربان و خواننده این وبلاگ، منّت نهاده و در این اطلاع رسانی سهیم باشید. به هموطنان خود آگاهی بدهید و در این ثواب شریک باشید.خلاصه به هر وسیله که میتونی چه کلامی و زبانی چه با تلگرام و اینستاگرام و ...
بجاست که مراجع عظام و روحانیون با وجدان که همیشه برای احقاء حق مردم خونشان برای شریعت می جوشد بی تفاوت نگذرند.
هرجا که توانستید و راه داشت گزارش دهید. این خودروهای جوایز را هم یقین بدانید با پول ناحق خریده اند.
آی اون اپراتور اول مارکت که جواب مردم رو نمیدی ، آی 9990 که میگی آقای مدیری توضیح دادند میخواستی شرکت نکنی، آی اون پ. ف که میگی برو دادسرا، آی اون که گفتی به ما مربوط نمیشه، آی اون باشگاه خبرنگار جوان... دیگه نذارین بگم، شماها ناسلامتی اسم خودتون رو شیعه گذاشتین، هر سال دو کیلو اشک برا امام حسین میریزین، آیا اینه مسلمانی که مردم مظلوم رو بپیچونید؟؟؟ همش ادّعا، بعد میگین چرا دعا میکنیم مستجاب نمیشه. باشه از منبر اومدم پایین.
من به سهم خودم از وقتی که از من تلف شده در نوشتن و ارسال گزارش و پولی که از من حرام شده، و اعصابی که خورد شده، به لحاظ مادی و معنوی، آقای مهران مدیری و ... را حلال نخواهم کرد و سر پل صراط، هر چه هم که ما را خندانده باشد، با گریه و عذاب ملاقاتش خواهم کرد مگر اینکه تمام این اموال دزدی را به ما برگرداند.




امیدوارم آقای مهران مدیری بیان همینجا و بخاطر دزدیشون عذر خواهی بکنند.

باز آ .. بازا ... هر آنچه هستی بازا                       گرکافـر و گر گبـرو بت پرستی بازا
این درگــه ما درگـــه نامیدی نیست                        صدبار اگـر تـوبه شکــستی بازا
 


نوع مطلب : داستان واقعی 
دنبالک ها: خبرنامه دانشجویان  شفاف سازی  اندروید زوم  کمپین تحریم اول مارکت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لباس اهل بهشت و اهل جهنم !

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:چهارشنبه 15 بهمن 1393-09:13 ق.ظ

 

   

 و بر اندامشان لباس‌هایی از حریر نازک سبز رنگ و دیبای ضخیم است ... سوره انسان 21
«کسانی که کافر شدند لباس هایی از آتش برای آنها بریده می شود. در روز قیامت مجرمان را باهم در غل و زنجیر می بینی که لباسهایشان از ماده چسبنده بد بوی اشتعال زاست و صورتهایشان را آتش می پوشاند.» سوره ابراهیم 50
-----------------------------------------------------------------------------------------
     از حضرت زهرا نقل شده است که «یک نخ از لباس اهل بهشت بهتر است از آنچه در دنیا آفتاب بر آن می‌تابد » (اسرار معراج ،ص 257)
----------------------------------------------------------------------------------------
     جبرئیل هم به پیامبر اکرم عرض کرد که:" اگر یکی از پیراهن و سرابیل اهل جهنم بین زمین و آسمان آویزان شود تمام اهل زمین از بوی بد و حرارت آن می میرند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با شنیدن این حرف گریه کرد. (اقتباس از بحار، ج8، باب النار)
-----------------------------------------------------------------------------------------
     و اما چیزی که من در این مورد فکر میکنم و نظر شخصی خودم در این مورد:

همانطور که ما برای رفتن به مهمان، جلسات رسمی، خرید ، باشگاه ورزشی و ... لباس خاص و مناسب آن را می پوشیم، برای بهشتیان نیز لباس مخصوصی هست. 
     اما این لباس در شآن و منزلت همه ما آدم ها نیست ! بلکه کسانی که در دنیا اعمال صالح انجام داده اند و تقوا پیشه کرده اند لایق پوشیدن آن هستند!

الف - از دسته آدمهای دیندار:
     کسانی که در دنیا آدم خوبی بوده اند ولی به اندازه کافی عمل صالح ندارند، پس از مرگ در جهان برزخ آنها، به آنها مهلت داده میشود که از سوی خانواده شان ، ثواب و خیری به آنها فرستاده شود و یا اگر دینی بر گردن کسی دارند ، بخشیده شود تا اینکه به خلوص و پاکی برسند و استحقاق پوشیدن آن لباس را داشته باشند !
در مورد کسانی که عمل صالح نداشته اند و آدم بدی هم نبودند، برای اینکه لایق پوشیدن لباس اهل بهشت باشند ، لازم است که تسویه نفس بشوند و تزکیه شوند. لذا ممکن است به آنها عذاب هم داده شود تا اینکه اثرات نفس اماره آنها ، محو شود ! به مانند پاک کردن لکه های سیاه از روی لباس سفید !
ب - از دسته آدمهای بی دین:
     اگر اینها از روی بی اطلاعی و نا آگاهی دین نداشتند ولی اعمال شایسته انجام میدادند نیز ارفاق میشود و هیچ بعید نیست که در مراتب پائینی از بهشت ، پس از تزکیه نفس، مسکن داده شوند !
ج - از دسته آدمهای کافر:
     چون روح این دسته از آدمها به شیطان و هوای نفس آلوده شده است، طبعاً برای پاکی و خلوص ، چاره ای نیست جز آتش زدن و هلاکت نفس اماره تا اینکه شیطان درونشان، روح پاک طینت خدائی که در این کالبد خاکی هست را ترک کند، لذا آتش جهنم هم یک نوع مرحمت و ارفاق خدا هست برای این کافران !
و این جهنم هم مانند بهشت، مراتب و زمان های مختلف خودش را دارد ، مثلا برای بعضی ؛ یکسال ( فرض مثال از زمانی که      ما نمی دانیم)، عذاب میدهند و سپس که تزکیه نفس شد به بهشت میفرستند، و برای بعضی 10 سال ، و برای بعضی میلیاردها سال طول بکشد که در قعر جهنم بسوزند و گوشت تنشان بریزد و دوباره گوشت بروید و آتش آنرا آب کند و فریاد و ناله سر دهند و بارها مرگ را تجربه کنند !تا به قَدَر معلوم که آنرا هم خدا می داند !
     و به هیچ کس از طرف خدای متعال ذره ای ظلم روا نمی پذیرد !!! بلکه هرچه که هست، در حقیقت بازتاب اعمال نیک و بد آنهاست که باعث میشود، در ترازوی عدالت خدای متعال به قدر خودش، توزین شوند !!!
بهشت و جهنم ، چیزی نیست جز بازتاب ملکوتی اعمال ما !!!
گر عمل خیر داشتیم و تقوی پیشه کردیم و با نفس اماره درون خود مبارزه کردیم و به خدا و رسول و امام ، ایمان پیدا کردیم طبق آیه قران کریم از سوره بقره، ما رستگار هستیم (اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون )
اما اگر کفر ورزیدیم و آیات خدا را منکر شدیم و به رسول خدا و ائمه اطهار جسارت کردیم و به شهوات و اعمال حیوانی مان بهاء دادیم، طبعاً بازتاب ملکوتی آن را بر خود ما تحمیل خواهند کرد و ما خود، آتش جهنم خود را محیاء نموده ایم !
(اولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون ) - سوره بقره - آیت الکرسی
---------------------------------------------------------------------------------------
این متن بجز آیات و احادیث آن، کاملا طرز تفکر و نظر خودم بوده و از هیچ کجا اقتباس نکرده ام . لذا آماده پذیرش هر گونه نظر و انتقاد از سوی سایرین می باشم‎smile emoticon‎

تقدیم به یک عزیز دل که خودش می دونه 
---------
ارسال تبلیغات، وبلاگت خوندم ، خیلی قشنگ بود، منو ادد کن، وبلاگت عالیه بیا تبادل لینک و ... بخوره توی سرتون !!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دو آیه ی زیبا از سوره نساء قران کریم

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:دوشنبه 21 اسفند 1391-11:00 ب.ظ


امروز صبح به این آیه زیبا برخوردم که حیفم اومد ننویسم:


ما اصابکم من حسنه فمن الله و ما اصابکم من سیئه فمن نفسک... (آیه 79 سوره نساء )

هرچه از خیر و نیکی به شما میرسد، از جانب خداست و هر آنچه از بدیها و خطاها گریبانگیر شما می شود از جانب خودتوست !

در این آیه باید واقعاً با دیده تدبّر نگریست.




و نیز آیه دیگری از سوره نساء هست که بسیار بزرگ و وسیع و دامنه دار است. هرچه در آن غوص کنید، به اعماق آن نخواهید رسید. به نظر من بسیاری از آیات دیگر را شامل می شود و در خودش جمع دارد و شاهد و گواه کلام خداست:


والله اعلم باعدائکم وکفی بالله ولیّا وکفی بالله نصیرا (آیه 45 سوره نساء )

خداوند به دشمنان شما داناتر است و دوستی با خدا شما را کفایت می کند و نصرت و یاری خدا شما را بس است.

این دو آیه پر معنا، عیدی من به شما عزیزان





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زمستان

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:پنجشنبه 17 اسفند 1391-06:40 ب.ظ

سلام به همگی


     امروز یک روز برفی بود. بعد از مدّتهای زیاد ما دلمون خوش شد که امسال یه برفی اومد که بسیار زیبا بود. قطرات برف خیلی آروم و رویایی می بارید . برف همه جورش قشنگه مخصوصاً وقتی هوای زمستونی شب هنگام یا دم دمای صبح به ارغوانی میزنه.
خیلی از ما آدمها که برف دوست داریم ، احساسات مشابهی داریم، دوست داریم توی یک جاده برفی که اطرافش درخت باشه تنهایی روی برفها راه بریم، صدای قرچ قرچ برفهای زیر پامون رو بشنویم. این زیباییها مال همه ماست. می دونم که امروزه ، گرفتاری ها و درگیری های فکری همه زیاده، با اینکه شاید این پیاده روی روی برف رو دوست داشته باشیم، تنبلی مون بیاد ، مثل خودم

ولی بالاخره دل رو به دریا زدم. امروز صبح کلّه (ساعت 12 ظهر ) بعد از صبحانه ، پیاده اومدم بیرون که کمی قدم بزنم ، بعد چند تا عکس گرفتم. البته از یکی دو نفر خواهش کردم که از من هم عکس بگیرن ولی شرمنده اینجا ، عکسهای شخصی رو نمیگذارم.
 
همیشه از صحنه ی برفی خوشم میاد که خیلی ساکت و آرام بدون هیچ صدایی آدم بتونه متمرکز بشه و ذل بزنه به برفها و لذّت ببره. نگاه کردن برگهایی که نصفشون برفی شدند، خیلی زیباست. انگار برای لحظاتی آدم داره به خودش و گذشته ی خودش نگاه می کنه، به عمری که گذشته، جوانی که داره هر روز بیشتر از قبل طی میشه. شاید همون برگهایی که نصفه نیمه برفی هستند رو بشه به عمر خودمون مثال بزنیم، نصف عمرمون در سبزی و خرمی و شادابی و نصف دیگه عمرمون رو به نیستی. که البته هر دو قسمتش جالبه.



یه نوع نگاه عمیق عرفانی میشه به این قضیه داشت. جوانی رو هم میشه به همون سبزی و ناپختگی تعبیر کرد و سفیدی رو به پیری و پختگی و دور بودن از علایق و تمایلات. منظور از پیری ، فقط گذشت و کهولت سنّ نیست، بلکه می تونه به تجربه و ذوب شدن در علم و آگاهی تعبیر کرد.
بخاطر همین هست که هر دوی اینها زیباست. هم خود برف، هم رنگ هایی که بطور طبیعی از لابلای برف ظواهر خودش رو به رخ می کشه، انگار می خواد به ما بگه که این ظواهر و جوانی ها هم گذراست ! دل نبندین !



انگار همین چیزها که از دل برف زده بیرون، دارن با آدم ها صحبت می کنند و میگن : ای آدمها ! روزی شما ها هم سفید پوش خواهید شد.
کره ای ها و ژاپنی ها، رنگ مرگ رو سفید می دونند. برعکس ما که رنگ سیاه رو برای عزاداری می دونیم. مردمان کره، لباسهای مخصوص عزاداری به رنگ سفید دارند. و رنگ سفید رو رنگ روح و مرگ و عالم دیگه می دونند. و توی فیلمهای خارجی لابد دیدین که روح رو مثل یک شبه سفید و مبهم به نمایش می گذارند.
کاش همه ی ما واقعیّات اینجوری رو براحتی قبول کنیم، مرگ و زندگی دو نمود متقابلند که قبول یکی دلیل بر نفی دیگری نیست. هردو مکمّل هم هستند، یعنی مرگ، توام با زندگی است و با اون معنی پیدا می کنه همانطور که زندگی نیز توام با مرگه. البته شاید یه کمی درکش سخت باشه، ولی چیزی هست که من تجربه اش کردم و بطور باطنی قبولش دارم و شاید ادامه اش بشه مثنوی هفتاد من کاغذ شود !
بگذریم...


  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دنیای عجیب !

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:شنبه 12 اسفند 1391-10:52 ب.ظ

       دنیای عجیبیه ! چند وقت یکبار خبر مرگ کسانی رو می شنویم که روزگاری با اونها هم کلام بودیم. با اونها می نشستیم ، صحبت میکردیم و غذا می خوردیم. وقتی هم که این اخبار غمناک رو می شنویم شاید بخاطر مشغله زندگی باشه که نهایت یک هفته تاثیر روی ما میگذاره و کم کم عادی و فراموش میشه و جاش رو با افکار و مشغله های جدیدمون پر می کنه. انگار یکی می خواد از خواب بیدارمون کنه ولی ما همش میگیم بابا بگذار یه کم دیگه بخوابیم !!!
عجیبه نه؟!
    ما که حداقل یکبار در عمرمون به قبرستانها سر زده ایم. می دونیم آخر و عاقبت همه ما در دنیا به اونجا ختم میشه. یک خروار خاک و بلوک سیمانی روی سرمون خالی می کنند و میرن. توی حدیث هست که بعد از فاتحه خوندن و رفتن اقوام، هر مرده ای یکبار زیر خاک چشم باز می کنه و دوباره (شاید بر اثر خفگی میمیره). علّتش این هست که خدا می خواد طعم مرگ رو بر انسان بچشونه. آیه قرانی هست: کلّ نفس ذائقه الموت. هر نفسی ، ذائقه ی مرگ رو می چشه. من این رو نمی دونستم . شبی در خواب دیدم که زن همسایه ما فوت شده و من با روحش ملاقات و صحبت کردم به من گفت که وقتی مرد ، زیر خاک یکمرتبه به دنیا آمد و همین که سرش رو بلند کرد به بلوک سیمانی خورد و بیهوش دوباره مرد ! و در اون دنیا غرفه های مختلفی درست کرده بودند حاضر و آماده که هر گروهی رو به یکی از اون محل های مخصوص که اسامی خاصّی داشت می بردند.
من وقتی بیدار شدم، این خواب رو به کسی تعریف کردم و اون شخص گفت که اتفاقاً حدیث معتبری هست که اون قضیه بیداری لحظه ای بعد از مرگ بهش اشاره داره و خواب من کاملا درست بوده.
                 داشتم می گفتم. همه ما این اخبار تاسف بار مرگ دوستان و آشنایانمون رو می شنویم، حتی شاید خواندن مطلب من که از مرگ صحبت کردم برای خیلی ها کسل کننده باشه و زود صفحه من رو ببندند تا ادامه مطلب نخونند ! اینها بخاطر این هست که با اینکه همیشه مرگ در اطرافمان هست و بوده ،هنوز این باور در ذهن ما رشد پیدا نکرده. انگار که همه ی ما در خوابیم. و این اخبار را در خواب می شنویم. می بینیم ولی پند نمی گیریم. در گوشمان نمی رود و حوصله ی این رو هم نداریم که کمی وقت بگذاریم و درون آن درنگ و تامّل کنیم.
   براستی چرا؟ چرا اینطور هستیم؟ چرا زود و سر سری می خواهیم بگذریم؟ آیا گذشتن ما از این حقیقت، باعث شادی ما می شود؟ چرا می خواهیم همیشه این حقایق را از سرمان باز کنیم و بقولی خودمان را سرگرم چیزهای دیگه کنیم که عمرمون زود بگذره؟

    هر روز مثل روز بعد،صبح از خواب بیدار میشیم، صبحانه خورده یا نخوره یا مشغول کار می شیم و یا بیکار خونه می شینیم تلوزیون و رادیو نگاه می کنیم ، گوش می دیم و شاید تنوع ما در زندگی این باشه که فلان سریال و فیلم خارجی امروز با روز قبل متفاوته یا اینکه مثل پدر من آلوده ی اخبار دروغ رادیو و تلوزیون بشه. 

      واقعاً چرا تامل و درنگ نمی کنیم؟ این زندگی ما بخدا قسم داره الکی پلکی میگذره ! این عمر ما حیفه. این چهار فصل سال رو خدا برای همین گذاشته که لحظه ای فکر کنیم. یا همین که صبح با طلوع خورشید و شب با غروب اون تموم میشه. خدا توی قران گفته به اینها فکر و تدبّر کنید.
والّا راستش من از زندگی خودم رضایت ندارم. معتقدم که عمرم توی این خراب شده ، به هدر رفته و البته 80 درصد تقصیرات رو گردن همین نظام می دونم که چون بحث سیاسی میشه ادامه اش نمیدم.

       اگه خدای متعال موقعی که من رو می خواست به دنیا بیاره به من میگفت که قراره توی کشوی به دنیا بیام و بزرگ بشم که همیشه افسوس زندگی خارج از کشور رو داشته باشم، ازش می خواستم که اینکار نکنه. من دارم توی کشوری زندگی می کنم که پر از نعمته. کوه ها و دریاها ، مناظر و همچنین میوه های مختلف و منابع زمینی و دریایی و ... و وجود چهار فصل، اما غصّه و افسوس می خورم که مملکت ما بخاطر درگیری های سیاسی و مذهبی، همه ی اینها رو به لجن کشیده و بلد نیست و یا نمی خواد از این همه نعمت استفاده کنه. حدّاقل مسئولین بی لیاقتش از بالا تا پایین گرفته باید  به پیشینه تاریخی ایران احترام بگذارند.


         شاید شما هم مثل من آدم جوشی باشید. یعنی جوش و حرص بخورید وقتی این مشکلات رو می بینید و ناچار هستید تحمل کنید. یا مشکلات مذهبی که با زور و فشار بر مردم، قراره همه دینی رو داشته باشند که اینها از خودشون ساخته اند. حتی جرآت انتقاد هم نداریم چون عاقبتمون میشه مثل ستّار بهشتی !

       واقعاً قصدم نوشتن مطلب سیاسی نیست ولی اینها به زبانم جاری میشه چون توی دلم مونده. برای همین هست که نمی خوام ایرانی باشم. 

       افسوس می خورم، حرص می خورم و به زندگی افراد خارج از ایران قبطه می خورم. مثلاً پیش خودم میگم چی میشد اگه من توی یک کشور اروپایی به دنیا میومدم. دریک خانواده با فرهنگ . دین و مذهب هم برام مهم نبود. چون هر کسی اگه با فطرت پاک خودش صادق و رو راست باشه، می تونه به وحدانیّت خدا برسه و قبولش کنه. دیندار بودن ربطی به ملّیت آدم نداره. خیلی از ما ها فقط ظاهراً مسلمانیم. 

     از اسلام آداب ظاهری و احکامش رو بلدیم. به ما گفتند مثلا شراب و گوشت خوک حرامه چون توی قران اومده یا نماز خوندن واجبه. ما هم قبول کردیم و به بچه های خودمون هم یاد میدیم. امّا اصل چیزی که خدا از ما می خواد ، تنها انجام این احکام نیست.
کسی که در یک کشور خارجی زندگی می کنه و حتی یک کلام هم از قران به گوشش نخورده، ولی می دونه که باید خوب باشه، باید به مردم خوبی کنه، دروغ و دزدی نکنه، مال کسی رو نخوره، از خدا کمک بخواد توی کارهاش. این شخص به نظر من به مراتب از یک مسلمان ظاهری، خدا رو بیشتر میشناسه.

       ما ایرانی ها اکثراً با سنّت و دین پدرانمون به دنیا اومدیم. چیزی که توی قران هم آمده. هنگامی که پیامبران الهی از مردم می خواستند که حرف و کلام خدا رو گوش بدهند و دست از سر لجاجت و بت پرستی بکشند، در جواب می گفتند که ما بر سنّـت اجدادمون هستیم و نسل در نسل در پرستش بت ها بودیم !
یک درصد می شه فکر کنیم، تفکّرات غلط هم همان " بت " هایی هستند که ما در ذهن خودمون پرورش داده ایم.
نمونه اش قبول داشتن شخصی بعنوان مقلّد که همه کارهایمان را از او تقلید کنیم و تمام کلام او بر ما حجت باشد ! یا اینکه از اصول مذهبی ، برای ما انحرافاتی بسازند و آن را به جای اصل! به ما غالب کنند و بگویند : این همان اصل است ! پس اگر آنرا قبول ندارید، پس شما ها کافرید و حکم شما مرگ است !

    سخن در لفّافه گفتم. بماند. بدون هیچ چکنویس هرچی به ذهنم میاد می نویسم. خیلی وقت بود که می خواستم چیزی بنویسم.
    یادم نمیره شبی خواب دیدم که قبل از دوران تولّدم هست، هنوز یک روح هستم. به من دستور داده شد که به دهکده ای در کردستان برم و متولد شوم ! سپس در چند جای دیگه دیدم که میروم متولد میشوم و رشد می کنم و بزرگ می شودم. بطور کامل و واضح در هر موردی دیدم که بزرگ شده هم و صاحب کار و اولاد شده ام و سپس در جای دیگری به من دستور و امر الهی رسید که متولد شوم. آخرین جایی که از من خواسته شد متولّد شوم در کشور چین بود !
    سالها پس از دیدن این خواب، به من قسمت شد که به کشور چین بروم.
واقعاً می تونم بگم که کشور چین، یک دنیای دیگه است ! همه چیزش فرق داره. از فرهنگ و طرز زندگی و تفکر مردم گرفته تا آداب غذا خوردن . حتّی اگه دقیق بشی مثل من، می تونی بفهمی که رنگ خاک و بوی خاکش فرق می کنه. همه جا یک بوی خاصی میشنوی که همون بوی آب و خاکه.
وقتی به خود چینی ها این مطلب رو گفتم، خیلی متعجّب شده بودند و می گفتند ما که چیز خاصی حسّ نمی کنیم. طبیعی هست چون آنها در آنجا بزرگ شده اند و جزو طبیعت آنها شده. امّا من که با آن طبیعت بیگانه ام، آنرا به خوبی حس می کنم.

    تجربیات خیلی خوب و نیز تلخی از کشور چین داشتم. از من سرقت شد. اما باعث شد که خیلی محتاط تر عمل کنم. همچنین در آنجا خودم رو بهتر شناختم. با اینکه مدّت زیادی اونجا نبودم.

خب دیگه ساعت نزدیک 12 شبه و من کم کم سرم داره گیج میره باید بخوابم. شب و روز بر همگی خوش.
منتظر نظرات خوب شما هستم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سوتی دادم :)

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:دوشنبه 13 آذر 1391-08:40 ب.ظ



     رفته بودم امتحان رانندگی شهر بدم ویژه همین کامیونت و اینا یعنی آزمون شهری ب 2 .اوّلش رفته بودم محل آزمونی که همیشه اونجا برگذار میشد ولی بعد فهمیدم این افسره جدید اومده و با شیوه خودش بجای محل همیشگی رفته داخل شهر داره امتحان می گیره ، خلاصه با یک مکافاتی ماشین آموزشگاه رو پیدا کردم این بچه ها هم که امتحان می دادن گاز می دادن و یهو ترمز میکردن. ماشین ریب میزد و من پشت ون داشتم می دویدم بهش برسم. وقتی ترمز می زدن ، من راه میرفتم فکر میکردم ترمز کردن که من سوار بشم ولی تا نزدیک می شدم می دیدم گاز میدن و از من دور میشن بالاخره سوار شدم و افسر نگاه خیلی جدی به من کرد که یعنی خیلی بی انضباط هستم که دیر اومدم امتحان
 خلاصه همه داخل ون نشسته بودیم. هر کدوم از بچه ها که می نشست من سعی می کردم کمکش کنم بهش فرمون بدم. برای همین از توی آینه وسط ماشین بهشون علامت می دادم که چه موقع فرمون بدن و اینا. که توی پارک دوبل خیلی مهم هست که فرمون اول و دوم چه موقع انجام بشه تا یک پارک دوبل بی نقص و خوشگل و مامانی در بیاد.

   به شانس دو سه تا از ما ها پارک دوبل با اتوبوس افتاد ! همه قیافه ها اینجوری شده بود: نمی تونستیم حرفی بزنیم چون افسر صدامون می شنید ولی همه با چشماشون می گفتن : وای ما دیگه رد شدیم دخلمون اومد. آخه هرچی ما تمرین کرده بودیم با سواری بود و به همه گفته بودن فرمون اول وقتی آینه ها برابر آینه سواری یا لچکی سواری شد و فرمون دوم روی آب پاش سواری یا دستگیره عقب و اینا. ولی گیر یه اتوبوس شرکت واحد افتادیم که اگه می خواستیم فرمون اول رو با توجه به آینه اتوبوس بدیم که فنا می شدیم ، ماشین میرفت توی دل اتوبوس !
            خلاصه من هم از روی دلسوزی هر کی می نشست پشت فرمون، از توی آینه وسط بهش خط می دادم .  با انگشت دستم مثل دایره علامت می دادم که الان موقش شده فرمون بده و اینا. بعضی موقع که می دیدم حرفم گوش نمی کنه ، قیافه مایوسانه می گرفتم و بدون صدا می گفتم : وااای و دستم می زدم توی سرم و لبم رو گاز می گرفتم. اون هم از توی آینه منو می دید ولی هیچی نمی گفت ! بعد افسر ورقه شو خط قرمز می کشید و از ماشین پیاده می شد و میرفت !

     خلاصه نوبت من شد. نشستم توی ماشین، دنده خلاص کردم ترمز دستی خوابوندم آینه راست و چپ نگاه کردم ، میزون بود بعد توی آینه وسط رو که نگاه کردم دیدم ای داد بی داد، تمام این مدّت آینه وسط ماشین به سمت افسر آزمون تنظیم بوده یعنی خود افسر این آینه رو برای دید خودش تنظیم کرده بود. و تمام اون شیرین کاری هامو دیده بود. منو میگی اون وسط از خجالت هول شده بودم
برای اینکه بگم مثلا واردم و حواسم به آینه هست، ازش پرسیدم آینه وسط رو به شما باشه؟ سرش رو تکون داد و نگاه جدی به من میکرد خلاصه با کوچیکترین اشتباهی من رو رد کرد. همچی فرز با خودکار قرمز روی ورقه من خط کشید که مجال نداد ترمز دستی بکشم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی بی رحم!

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:یکشنبه 28 آبان 1391-12:29 ب.ظ

     زندگی بیرحم تر از چیزی است که فکر می کنیم. در نگاه اوّل، بسیار ساده ، قابل حل و گذران می نماید. ولی در باطن، روزگار را بر انسان، حرام می کند. فشارها و مشکلات زندگی باعث می شود که از روی ناچاری به سوی معنویات و دعاها روی بیاوری تا خلاء روحی و روانی خودت را پر کنی.


 

  اگر فردی باشی که خدا را قبول داشته باشی، بسیار سخت تر برای تو خواهد بود. هنگامی که تصمیم داری بجنگی و تسلیم نشوی، در آن هنگام بیشترین سختی ها را متحمّل خواهی شد.
    بسیاری در برابر این مشکلات تسلیم می شوند، اقدام به خودکشی و یا دعا برای درخواستِ اینکه خداوند به زندگی شان خاتمه دهد، نشان از تسلیم شدن انسان در برابر این هجوم وحشیانه ی زندگی است.
     شاید هیچگاه نتوانیم بگوییم که ریشه ی مشکلات از کجاست ! شاید هرگز نتوانیم به این سوال پاسخ دهیم که چرا دنیایی که در آن زندگی می کنیم، هیچ فردی در آن نیست که غم و دردی نچشیده باشد و یا هم اکنون دچار اضطراب ، مشکلات روحی و روانی و یا مشکلات معیشتی نباشد.
      این بی رحمی دنیا حتی به طبقات مرفّه جامعه نیز کشیده میشود. با دو چشم خود می بینی که همسایه تو که تنها یک طبقه ی آپارتمانی با تو فاصله دارد و یا در روبری خانه تان سکونت دارد، سوار بهترین اتومبیل ها می شود، همسر و فرزندانش همیشه خندان و شاد با لباسهای مد روز پا به محیط کوچه و خیابان می گذارند و چند وقت یکبار صدای هلهله شادی و موزیک جشن و پایکوبی از منزلشان به گوش میرسد.
       ولی در حقیقت شاید از خودشان سوال کنی، ممکن است مسائل بسیار پیچیده ای را از زندگی خصوصیشان برای تو بازگو کنند که تو با شنیدن آن، به ماشین نداشته ات و به چلوکباب نخورده و لباس شیک نپوشیده ات راضی شوی !
     حقیقت این است که زندگی ، آسان نیست! زندگی بسیار بی رحم تر از چیزی هست که انتظارش را داری. وجود خدای متعال تنها باعث آرامش روحی توست و خداوند هیچ دخالتی در جلوگیری از فشارهای زندگی بر تو نمی کند! بلکه این تو هستی که با توسّل به دعا و نیایش ، سعی می کنی اندکی خود را مقام تر سازی تا این مشکلات برای تو ، نرم و قابل تحمّل تر شوند.
     وجود عشق در میان زندگی ، باعث این نخواهد شد که اندکی از این بی رحمی ها کمتر شود! بلکه تو شریکی پیدا می کنی که همراه با تو و پای به پای تو این سختی ها را بردوش می کشد.
      دنیا از کلمه عربی "د ن ی" بر گرفته شده است. یعنی محلّ پَست ! جایگاه فرومایه! در تعلیمات دینی از بزرگان اسلام روایت شده که برای بقاء آفریده شدید نه برای فناء . دنیا محلّ گذر است. دنیا پلی است که شما را به دنیای دیگر و دائمی می برد.
    امروز خیلی دلم گرفته بود. من هم مثل سایر اقشار جامعه، درگیر مشکلات معیشتی بزرگی هستم که با آن دست و پنجه نرم می کنم. امروز به خدای متعال شکایت بردم و امیدم کمرنگ تر شد !

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اعتراف می کنم: من غلط کردم!

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:یکشنبه 21 آبان 1391-04:03 ب.ظ

      


     این ماجرای واقعی ماه هاست که من رو درگیر خودش کرده. تصمیم دارم بنویسمش تا هرکسی که این مطلب می خونه با من هم دردی کنه و با نظراتش باعث بشه کمی تسکین پیدا کنم. شاید هم باعث بشه تا افرادی که در قضیه مشابهی به سر می برند، تجربه تلخ و خوبی رو از من بشنوند و اسیر این ردیف ماجرا ها نشوند.

      یکسال قبل و شاید بشتر بود که از خواهر زاده خودم سارا پیشنهاد کردم که اگر مایل بود یکی از دوستان خودم  بنام علی رو بهش معرفی کنم.(اضافه کنم که این علی؛ همون علی در داستان عشقی من بنام ستاره و سهیل هست) هدفم خیر و تنها برای ازدواج اونها بود که در صورت تمایل به هم ، باعث خیری باشم. ابتدا از طریق عکس دوستم در فیس بوک شروع شد . این دو نفر بطور نوشتاری از خصوصیات هم آشنا می شدند. طبیعی بود که این بین رد و بدل آی دی یاهو و شماره تلفن هم انجام می گرفت. 


ادامه مطلب

نوع مطلب : داستان واقعی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بخدا قسم یک سال است که گوشت نخورده ایم !!!

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:شنبه 6 آبان 1391-01:54 ب.ظ

    دیروز صبح همرا با پدرم رفتیم تا یک گوسفند  

قربانی کنیم. یک جا پیدا کردیم که کلی گوسفند اونجا بود و تحت نظر شهرداری و اداره بهداشت ، اقدام به ذبح گوسفند می کردند.
  پس از انتخاب گوسفند و خریداری اون، قصابها در محل مخصوصی بنام کشتارگاه که مملو از قصاب، دامپزشک و تعدادی ناظر شرعی و ناظر بهداشت و قصاب بود، جلوی مردم به گوسفندها آب می دادند و کارش تموم میکردند و سپس نوبت به کندن پوست و سلاخی اون میشد و در نهایت دامپزشک، قسمت های خراب رو جدا میکرد و مابقی رو در کیسه هایی به صاحبانش تحویل میداد.
     چند تا از این خانمهای چادری اونجا همه رو کلافه کرده بودند ، مزاحم کار قصابها شده بودند. هرچه می گفتند جلو نیایید، گوششان بدهکار نبود. می گفتند که به ما گوشت و کله گوسفند بدهید تا ما برویم دنبال کارمان. خلاصه نوبت ما شد، به محض اینکه گوسفندمان را ذبح کردند، یکی از این خانم چادری ها حمله کرد و سر گوسفند را در حالیکه از آن خون می چکید ، زیر چادرش گذاشت و الفرار !!!
     همگی خشکمان زده بود. قبل از اینکه فکر کنیم چرا دزدی می کند، به این فکر میکردیم که این ها چقدر بدبخت و بی بضاعت هستند که بی شرم و حیاء جلوی اینهمه آدم، دست به اینکار می زنند و خجالت هم نمی کشند.
قصاب ها عصبانی شدند داد زدند: شماها حرمت چادرتان را حفظ کنید. آخه این چه کاریست می کنید؟
یکی از این خانمها با پررویی تمام گفت: این نهضت (انقلاب) را ما چادری ها حفظ کرده ایم. پس چه کسی مرگ بر آمریکا و اسرائیل می گوید؟ ما !!!
من گفتم: ای وای قضیه سیاسی شد. خنده مان گرفته بود از این جواب احمقانه که بخاطر گوشت ، روی سر همه منّت میگذاشت که ما انقلاب کرده ایم و ... !!!
خلاصه بعد از سلاخی ، گوشت ها را بداخل کیسه کردیم و بطرف ماشین حمل میکردم، در طول مسیر چند تا از همان زنهای چادری کولی بازی در میاوردند و طوری شد که پدرم که اینهمه دل رحم است، از دست آنها عصبانی شد. گفت شماها از صبح تا بحال کارتان همین است هرکی میاد، گوشت میگیرید و مخفی می کنید ، کمی خجالت بکشید!
بعد از تقسیم کردن گوشت ها، تکه ای را هم به دم خانه دوست پدرم بردیم. یک پیرمرد حدود 90 ساله و با ایمان و آبرو که قبلا نجار زبردستی بود. وقتی گوشت را گرفت، چشمانش پر از اشک شد و دست به دعا برداشت و پدرم را دعا کرد و گفت : بخدا قسم یکسال است که گوشت نخورده ایم! از زمانی که پدرت سال قبل به ما گوشت قربانی آورد!

دیرور روز عید قربان بود. روزی که شانس خوردن گوشت برای اکثریت مردم بی بضاعت، زیاد بود!

ادامه مطلب

نوع مطلب : داستان واقعی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

راز شکار من

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:دوشنبه 9 مرداد 1391-08:28 ق.ظ



چند هفته پیش رفته بودم شهرستان خونه فامیلمون. یک تفنگ ساچمه ای نیمه حرفه ای داشتند. برای من آورد تا کمی تفریح کنیم. نمی دونم چرا   وقتی تفنگ دستم گرفتم مخم کار نمیکرد. همون لحظه یک گنجشک دیدم روی شاخه ای فرود اومد. ناخداگاه نشونه رفتم و از پشت برگها بطور حدودی تخمین زدم که کجا نشسته. با اولین تیرم سینه اش رو شکافتم و افتاد...

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خواب دیدم...

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:دوشنبه 9 مرداد 1391-06:30 ق.ظ

 
   دم سحری در خواب خیلی شیرینی بودم. خواب دیدم به گذشته ها رفتم. گذشته های دور. قبل از دوران انقلاب. نمی دونم چند سال قبلش و آیا من اون وقت ها به دنیا آمده بودم یا نه. همه چیز آشکار و واضح جلوی چشمم اتّفاق می افتاد...


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطالب مهمّ در رانندگی (در ایران)

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:سه شنبه 27 تیر 1391-03:37 ب.ظ


این تجربیات شخصی ام
در رانندگی در ایران هست که در هیچ کتاب رانندگی نوشته نشده :

در حین رانندگی در ایران مواظب این چند مورد باشید:

 

1- تاکسی ها


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از سیر تا پیاز سفر مشهد :)

نویسنده :سهیل بی نشون
تاریخ:سه شنبه 20 تیر 1391-10:31 ب.ظ


 
از سیر تا پیاز سفرم به مشهد مقدس :)

 

       من و پدر و برادر و یکی از برادر زاده هام قرار بود روز سه شنبه 13 تیرماه با اتوبوس از تهران عازم مشهد بشیم. در این حین چون پدرم ناراحتی عضلانی و پا درد داشت ، سعی خودمون کردیم تا بلیط هواپیما گیر بیاریم که خوشبختانه جور شد و من صبح چهارشنبه رفتم تهران و بلیط های اتوبوس پس دادم که البته 5 تا بلیط 25 هزار تومانی رفت و برگشت بود که میشد 250 هزار تومن. ده درصدش بخاطر استرداد کم شد و بقیش گرفتم و همون روز بلیط هواپیما رو هم گرفتم که فکر کنم نفری 150 تومن رفت و برگشت آب خورد.
     خلاصه روز پنجشنبه موقع رفتن داشتیم به آژانس زنگ میزدیم که یهو پدرم اومد و گوشی رو قطع کرد و خودش به یک آژانس دیگه زنگ زد و با یکی از راننده ها که شناخت قبلی داشت گفت برای بردن ما بیاد.

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2